مقاله تحلیلی| آیا کیت‌های قدیمی فوتبال واقعاً زیباتر بودند؟

توسط

تیم کیتز – “لباس‌هایی که نایک، آدیداس و پوما در گذشته طراحی می‌کردند خیلی زیباتر از کیت‌های امروزی بودند”.

این جمله را احتمالاً بارها زیر تصاویر رونمایی از لباس‌های جدید دیده‌ایم. در فوتبال ایران نیز واکنش مشابهی وجود دارد. کافی است تصویری از پیراهن‌های استقلال، پرسپولیس یا تیم ملی در دهه‌های گذشته منتشر شود تا گروهی از هواداران از سادگی، اصالت و زیبایی لباس‌های قدیمی صحبت کنند و کیت‌های امروز را بی‌هویت، شلوغ یا تکراری بدانند.

اما آیا کیت‌های قدیمی واقعاً زیباتر بودند؟ آیا طراحان و تولیدکنندگان گذشته خلاق‌تر از طراحان امروز بودند؟ یا خاطرات فوتبالی باعث شده‌اند گذشته را زیباتر از آنچه واقعاً بوده به یاد بیاوریم؟

پاسخ این پرسش نه یک «بله» قطعی است و نه یک «خیر» ساده. بخشی از محبوبیت لباس‌های قدیمی به نوستالژی و حافظه انتخابی ما برمی‌گردد؛ اما بخشی دیگر حاصل تغییرات واقعی در صنعت پوشاک فوتبال، افزایش تعداد محصولات، گسترش تمپلیت‌های مشترک و حضور بی‌قاعده اسپانسرهاست.

وقتی درباره کیت‌های دهه‌های گذشته صحبت می‌کنیم، معمولاً بهترین نمونه‌ها به ذهنمان می‌آیند: پیراهن هلند در یورو ۱۹۸۸، لباس‌های آلمان در دهه ۱۹۹۰، کیت‌های نیجریه، برزیل، فرانسه، بارسلونا، منچستریونایتد یا آرسنال و لباس‌هایی که با یک قهرمانی یا نسل طلایی از بازیکنان همراه بوده‌اند.

در فوتبال ایران نیز معمولاً پیراهن‌هایی در حافظه باقی مانده‌اند که ستاره‌های محبوب با آن‌ها بازی کرده‌اند، در دربی‌ها و مسابقات مهم دیده شده‌اند یا یادآور یکی از دوره‌های موفق باشگاه بوده‌اند.

اما در همان دوران، صدها لباس معمولی، ضعیف، تکراری یا حتی زشت نیز تولید می‌شد که امروز کمتر کسی آن‌ها را به یاد می‌آورد. حافظه جمعی، معمولاً آثار شاخص را نگه می‌دارد و نمونه‌های متوسط را حذف می‌کند.

در مقابل، امروز تقریباً همه‌چیز دیده می‌شود. کیت اول، دوم و سوم، لباس دروازه‌بان، لباس‌های تمرین، پیراهن پیش‌مسابقه و حتی پوشاک سفر تیم‌ها در شبکه‌های اجتماعی منتشر و بلافاصله قضاوت می‌شوند.

در نتیجه، ما اغلب بهترین لباس‌های سی سال گذشته را با تمام تولیدات یک یا دو فصل اخیر مقایسه می‌کنیم؛ مقایسه‌ای که از ابتدا چندان منصفانه نیست.

 

وقتی لباس از یک تکه پارچه به خاطره تبدیل می‌شود

کیت فوتبال فقط یک محصول گرافیکی یا پوشاک ورزشی نیست. لباس می‌تواند یادآور یک بازیکن، گل، قهرمانی، شکست تلخ، ورزشگاه یا دوره‌ای از زندگی هوادار باشد.

ممکن است یک هوادار استقلال با دیدن پیراهنی قدیمی، پیش از آنکه درباره ترکیب رنگ، فرم یقه یا کیفیت پترن آن فکر کند، به یاد شاهرخ بیانی، فرهاد مجیدی یا یکی از قهرمانی‌های تیمش بیفتد. هوادار پرسپولیس نیز ممکن است یک پیراهن قدیمی را با تصویر علی دایی، کریم باقری، افشین پیروانی یا نسل خاصی از بازیکنان به یاد بیاورد.

گاهی آنچه ما دوست داریم، خود لباس نیست؛ بلکه خاطره‌ای است که لباس نمایندگی می‌کند.

پژوهش‌های انجام‌شده درباره مصرف کالاهای ورزشی نیز نشان می‌دهند نوستالژی شخصی، تاریخی و جمعی می‌تواند بر نگرش هواداران نسبت به باشگاه و تمایل آن‌ها به خرید محصولات قدیمی یا بازتولیدشده تأثیر بگذارد.

کیت‌های امروز هنوز چنین فرصتی نداشته‌اند. شاید لباسی که اکنون معمولی یا حتی ضعیف به نظر می‌رسد، اگر با یک قهرمانی مهم یا لحظه‌ای تاریخی همراه شود، ده سال دیگر تصویری کاملاً متفاوت در ذهن هواداران داشته باشد.

آیا لباس‌های گذشته واقعاً جسورانه‌تر بودند؟

با وجود تأثیر نوستالژی، نمی‌توان تمام انتقادها از طراحی‌های امروز را به خاطره‌بازی نسبت داد. در برخی دوره‌ها، به‌خصوص اواخر دهه ۱۹۸۰، دهه ۱۹۹۰ و ابتدای دهه ۲۰۰۰ میلادی، طراحی لباس فوتبال واقعاً جسورانه‌تر بود.

طراحان از پترن‌های بزرگ، اشکال هندسی، رنگ‌های غیرمنتظره، یقه‌های متفاوت، گرادیان‌ها و تقسیم‌بندی‌های نامتعارف استفاده می‌کردند. برخی از این لباس‌ها زیبا بودند و برخی دیگر آشکارا ناموفق؛ اما حتی طرح‌های ناموفق نیز اغلب شخصیت مشخصی داشتند.

در فوتبال ایران هم لباس‌های قدیمی الزاماً از نظر طراحی حرفه‌ای‌تر یا کیفیت تولید بهتر نبودند. بعضی پیراهن‌ها از مدل‌های خارجی الهام می‌گرفتند، جزئیات آن‌ها از یک مسابقه تا مسابقه دیگر تغییر می‌کرد و کیفیت دوخت یا چاپ همیشه یکسان نبود. بااین‌حال، محدودیت‌های فنی و تجاری کمتر، گاهی به تولیدکنندگان اجازه می‌داد از فرم‌ها و ترکیب‌هایی استفاده کنند که امروز پرریسک محسوب می‌شوند.

بخشی از چیزی که امروز «زیبایی لباس‌های قدیمی» می‌نامیم، شاید در واقع همان جسارت، سادگی بی‌تکلف و قابلیت تشخیص آن‌ها باشد.

تمپلیت؛ راه‌حل فنی یا عامل تکرار؟

تمپلیت در طراحی لباس فوتبال اتفاق تازه‌ای نیست. برندهای بزرگ و تولیدکنندگان داخلی همواره از ساختارهای مشترک برای چند تیم استفاده کرده‌اند. فرم یقه، برش آستین، محل پنل‌های تهویه، نوع پارچه و الگوی اصلی دوخت می‌تواند میان چند لباس یکسان باشد.

این اشتراک دلایل منطقی دارد. تولیدکننده نمی‌تواند برای هر باشگاه، الگو، پارچه و ساختار فنی کاملاً جدیدی توسعه دهد. بنابراین استفاده از یک بستر فنی مشترک، به‌خودی‌خود نشانه تنبلی یا ضعف طراحی نیست. مشکل زمانی آغاز می‌شود که اشتراک از ساختار فنی فراتر برود و هویت گرافیکی تیم‌ها را نیز شبیه یکدیگر کند.

اگر چند باشگاه فرم یقه و پارچه یکسان داشته باشند، لزوماً ایرادی وجود ندارد. اما اگر همان پنل‌بندی، پترن، تقسیم رنگ و منطق گرافیکی با تغییر جزئی رنگ برای چند تیم تکرار شود، لباس‌ها شخصیت مستقل خود را از دست می‌دهند.

این مسئله در فوتبال ایران نیز دیده می‌شود. برخی تولیدکنندگان داخلی، به‌دلیل محدودیت زمان، هزینه یا امکانات تولید، یک مدل آماده را با تغییر رنگ و لوگو در اختیار چند تیم قرار می‌دهند. ممکن است نتیجه از نظر فنی قابل قبول باشد، اما دیگر نمی‌توان از آن به‌عنوان لباس اختصاصی یک باشگاه یاد کرد.

تمپلیت زمانی موفق است که نقش اسکلت لباس را داشته باشد، نه اینکه جای هویت تیم را بگیرد.

 

سرعت عرضه و کاهش ماندگاری

در گذشته یک باشگاه ممکن بود از یک لباس برای دو فصل یا بیشتر استفاده کند. هوادار زمان داشت با آن زندگی کند، مسابقات مختلف را با آن ببیند و تصویرش را به نسل مشخصی از بازیکنان پیوند بزند.

امروز چرخه عرضه بسیار سریع‌تر شده است. بسیاری از باشگاه‌ها هر فصل حداقل سه کیت مسابقه معرفی می‌کنند و در کنار آن‌ها لباس‌های تمرین، پیش از مسابقه، دروازه‌بانی، کالکشن‌های مناسبتی و محصولات سبک زندگی نیز عرضه می‌شوند.

این تنوع از نظر اقتصادی قابل درک است. فروش پوشاک یکی از منابع درآمد باشگاه‌ها و برندهاست و هر محصول جدید می‌تواند فرصت تجاری تازه‌ای ایجاد کند. اما افزایش تعداد محصولات، لزوماً به معنی افزایش تعداد ایده‌های قدرتمند نیست.

وقتی یک برند باید در مدت کوتاهی برای ده‌ها باشگاه و تیم ملی چندین لباس طراحی کند، احتمال تولید آثار متوسط و تکراری نیز افزایش پیدا می‌کند. لباس تازه، پیش از آنکه در ذهن هوادار تثبیت شود، با محصول بعدی جایگزین می‌شود.

در فوتبال ایران، مسئله گاهی پیچیده‌تر است. ممکن است باشگاه فصل را با یک پیراهن آغاز کند، چند هفته بعد نسخه‌ای با پارچه یا اسپانسر متفاوت بپوشد و در نیم‌فصل نیز طرح دیگری معرفی کند. در پایان فصل، حتی مشخص نیست کدام نسخه را باید «کیت اصلی آن سال» دانست.

ماندگاری فقط به زیبایی طرح وابسته نیست. یک لباس برای تبدیل‌شدن به نماد یک دوره، باید فرصت دیده‌شدن و تکرار پیدا کند.

 

وقتی اسپانسر به بخشی از هویت لباس تبدیل می‌شود

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های میان بسیاری از لباس‌های قدیمی و امروزی، تعداد و نحوه حضور اسپانسرهاست.

در گذشته معمولاً یک نام تجاری اصلی در مرکز پیراهن قرار می‌گرفت. اگر همکاری برای چند فصل ادامه پیدا می‌کرد، هواداران به‌تدریج آن نشان را به‌عنوان بخشی از ظاهر لباس می‌پذیرفتند.

برای هواداران ایرانی، پیراهن‌های استقلال با نام «بیمه آسیا» و لباس‌های پرسپولیس با نشان AIWA فقط نمونه‌هایی از تبلیغات تجاری نیستند. این نام‌ها با تصاویر، بازیکنان و مسابقات یک دوره خاص پیوند خورده‌اند.

این اسپانسرها الزاماً لوگوهای زیباتر یا حرفه‌ای‌تری نسبت به نشان‌های امروز نداشتند. آنچه آن‌ها را پذیرفتنی و حتی خاطره‌انگیز کرد، استمرار حضورشان بود.هوادار فرصت داشت ترکیب پیراهن قرمز پرسپولیس و نوشتهAIWA یا لباس آبی استقلال و نام بیمه آسیا را بارها ببیند. با گذشت زمان، نشان تجاری به بخشی از ترکیب لباس تبدیل شد؛ تا جایی که بازتولید پیراهن بدون آن اسپانسر ممکن است برای هوادار ناقص به نظر برسد.

در سال‌های اخیر، وضعیت متفاوت شده است. یک تیم ممکن است چند اسپانسر در مرکز سینه، بالای لوگوی باشگاه، روی آستین، پشت لباس و حتی روی شورت داشته باشد. هرکدام از این نشان‌ها نیز ممکن است رنگ، تایپوگرافی و تناسبات مستقلی داشته باشند.

مقررات مسابقات اروپایی معمولاً تعداد، محل و ابعاد تبلیغات روی لباس را محدود می‌کنند؛ برای نمونه مقررات یوفا برای اسپانسر اصلی سینه و اسپانسر آستین چارچوب‌های مشخصی تعیین کرده است. در فوتبال ایران نیز مقرراتی برای لباس و تبلیغات وجود دارد، اما مشکل فقط تعداد اسپانسرها نیست؛ نحوه اجرا و نبود ثبات نیز اهمیت دارد.

ممکن است اسپانسر پس از طراحی و تولید لباس انتخاب شود و طراح از ابتدا فضایی برای آن در نظر نگرفته باشد. ممکن است رنگ سازمانی اسپانسر هیچ هماهنگی‌ای با رنگ باشگاه نداشته باشد یا مدیران اصرار کنند لوگو با ابعادی بزرگ‌تر از حد مناسب چاپ شود.

مشکل دیگر، تغییر اسپانسر در طول یک فصل است. برای مثال در مهر ۱۴۰۲، اسپانسر روی پیراهن استقلال در فاصله چند هفته پس از آغاز فصل تغییر کرد. چنین تغییراتی در سال‌های مختلف برای تیم‌های دیگری نیز اتفاق افتاده است.

در نتیجه، هوادار فرصت نمی‌کند یک ترکیب ثابت را به‌عنوان تصویر آن فصل بپذیرد. حتی عکس تیمی ابتدای فصل، تصاویر نیم‌فصل و مسابقات پایانی ممکن است سه نسخه متفاوت از یک لباس را نشان دهند.

اسپانسر می‌تواند به بخشی از هویت یک کیت تبدیل شود؛ اما برای این اتفاق، حضورش باید پایدار، کنترل‌شده و هماهنگ با طراحی باشد. لوگویی که هر چند هفته تغییر می‌کند، به‌جای ساختن هویت، آن را متزلزل می‌کند.

 

محدودیت‌هایی که در خروجی نهایی دیده نمی‌شوند

قضاوت درباره لباس تنها از روی خروجی نهایی آسان است، اما یک کیت حاصل تصمیم یک طراح نیست.

طراح باید با محدودیت پارچه، برش، تهویه، چاپ، دوخت، تولید انبوه، قیمت تمام‌شده، استاندارد مسابقات، خوانایی شماره بازیکنان و محل اسپانسرها کنار بیاید. طرح همچنین ممکن است چندین‌بار توسط مدیران باشگاه، بخش بازاریابی، تولیدکننده یا کارگزار تجاری تغییر کند.

گاهی طراحی اولیه مناسب است، اما پس از اضافه‌شدن اسپانسرها، جابه‌جایی لوگوی باشگاه یا حذف برخی جزئیات، تعادل خود را از دست می‌دهد.

در فوتبال ایران، محدودیت زمان نیز عامل مهمی است. ممکن است قرارداد تولید لباس دیر نهایی شود، اسپانسر در آستانه شروع مسابقات مشخص شود یا باشگاه در آخرین لحظه درخواست تغییر طرح بدهد. در این شرایط، حتی تولیدکننده توانمند هم فرصت کافی برای آزمایش نمونه، اصلاح رنگ و هماهنگ‌کردن همه اجزا ندارد.

از طرف دیگر، نباید تمام ضعف‌ها را به گردن باشگاه‌ها انداخت. برخی برندها و تولیدکنندگان نیز طراحی لباس را صرفاً انتخاب یک مدل آماده، تغییر رنگ و اضافه‌کردن لوگو می‌دانند. نبود تیم طراحی تخصصی و ضعف در کنترل کیفیت باعث می‌شود میان طرح دیجیتال، نمونه رونمایی و لباسی که بازیکن در مسابقه می‌پوشد فاصله زیادی وجود داشته باشد.

بنابراین هر لباس ضعیفی محصول یک طراح ضعیف نیست؛ همان‌طور که همه مشکلات را نیز نمی‌توان با محدودیت‌های تولید توجیه کرد.

 

آیا برندهای بزرگ دیگر توان طراحی لباس زیبا را ندارند؟

نایک، آدیداس و پوما هنوز لباس‌های بسیار خوبی طراحی می‌کنند. تولیدکنندگان ایرانی نیز در سال‌های اخیر نمونه‌هایی ارائه داده‌اند که از نظر ایده، کیفیت اجرا و ارتباط با هویت باشگاه نسبت به گذشته پیشرفت محسوسی دارند.

مسئله اصلی احتمالاً کاهش توانایی طراحان نیست. مسئله، ساختار صنعتی است که طراح در آن فعالیت می‌کند.

وقتی برند باید برای تعداد زیادی تیم، در یک بازه زمانی محدود و بر اساس برنامه فروش سالانه محصول تولید کند، ریسک‌پذیری کاهش پیدا می‌کند. مدیران و بخش‌های بازاریابی معمولاً طرحی را ترجیح می‌دهند که برای طیف گسترده‌تری از خریداران قابل قبول باشد.

نتیجه ممکن است لباسی تمیز، استاندارد و بی‌اشتباه باشد که در عین حال هیچ ویژگی به‌یادماندنی ندارد.

در ایران نیز گاهی باشگاه و تولیدکننده از ترس واکنش هواداران، به ساده‌ترین انتخاب ممکن پناه می‌برند. لباس خانگی به رنگ اصلی تیم، چند خط روی سرشانه و یک پترن بسیار کم‌رنگ محدود می‌شود. چنین طراحی‌ای احتمالاً با اعتراض شدید روبه‌رو نمی‌شود، اما ظرفیت تبدیل‌شدن به یک لباس ماندگار را نیز ندارد.

لباس‌های قدیمی همیشه زیباتر نبودند؛ اما بسیاری از آن‌ها جرئت بیشتری برای متفاوت‌بودن داشتند.

 

پس کیت‌های قدیمی زیباتر بودند یا نه؟

هم بله و هم نه.

بخشی از تصور ما حاصل نوستالژی است. ما لباس‌های قدیمی را همراه با بازیکنان محبوب، مسابقات خاطره‌انگیز و سال‌هایی از زندگی خودمان به یاد می‌آوریم. همچنین بهترین نمونه‌های گذشته را حفظ کرده‌ایم و بسیاری از طراحی‌های ضعیف آن دوران را فراموش کرده‌ایم.

از طرف دیگر، انتقاد به لباس‌های امروز کاملاً بی‌اساس نیست. افزایش تعداد محصولات، چرخه سریع عرضه، استفاده گسترده از تمپلیت‌ها، کاهش ریسک‌پذیری، تعدد اسپانسرها و تغییر مداوم ظاهر لباس‌ها باعث شده است بسیاری از کیت‌های جدید فرصت ساختن شخصیت و ماندگاری پیدا نکنند.

کیفیت فنی پارچه‌ها، دوخت و عملکرد ورزشی امروز در بسیاری از موارد بهتر از گذشته است؛ اما پیشرفت فنی الزاماً به معنای پیشرفت بصری نیست.

شاید طراحان امروز توانایی کمتری برای ساخت لباس‌های زیبا نداشته باشند. مسئله این است که صنعت فوتبال فرصت کمتری برای خلق، حفظ و به‌خاطرسپردن یک کیت ماندگار باقی گذاشته است.

لباس‌های قدیمی فقط به این دلیل زیبا نبودند که در گذشته طراحی شده بودند. آن‌ها زمان داشتند دیده شوند، تکرار شوند، با بازیکنان و اتفاقات مهم پیوند بخورند و بخشی از حافظه هواداران شوند؛ فرصتی که بسیاری از کیت‌های امروز، پیش از جایگزین‌شدن با محصول بعدی، هرگز به دست نمی‌آورند.

 

قاسم الهی

شاید شما دوست داشته باشید

اشتراک در
اطلاع از
12 دیدگاه
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

عالی بود…‌ ممنونم از تلاش های شما

فکر کنم این پست رو بخاطر کاربر کوروش کار کردید چون همیشه این سوال رو مطرح میکرد
بسیار عالی بود

بله من بودم عالی بود و مرسی از تیم کیتز

دقیقاً کامنت همین دوست عزیزمون بود که باعث نوشتن این مقاله شد. موضوعی بود که مدت‌ها ذهن خود من رو هم درگیر کرده بود و احساس کردم لازمه مورد بررسی دقیق‌تری قرار بگیره. و البته درکنارش به محدودیت‌هایی که امثال من به عنوان یک طراح کیت در ایران باهاش درگیر هستیم (مثل اسپانسرهای زیاد روی لباس، فرصت کم و محدودیت‌های تولید) که اجازه نمیده خروجی‌هایی مطابق استانداردهای مورد نظرمون داشته باشیم هم اشاره بشه.

متشکر آقا ، عجب قلم روانی دارید کاملا آینده روشنی را برای شما متصورم

ممنون تیم کیتز این سوالم برطرف شد به یاد ماندنی ترین لباس برایم لباس فینال لیگ قهرمانان اروپا ۱۹۹۹ یونایتد هستش فکر کنم پنج دستی ازش دارم

ممنون بخاطر جوابی که سؤالش را در مقاله ری برندینگ اسپورتینگ پرسیدم

بنظرم اصلی ترین دلیل بر تکرار کیتای قدیمی نبود طرح خیره کنندس مثلا تو جامجهانی ۲۰۱۸ روسیه ادیداس همه کیتا رو برداشت کلاسیک کرد و ی فاجعه رخ داد

این موضوع جای تفکر زیاد داره
بخصوص وقتی میبینی تیم بزرگی مثل استقلال توی سال ۱۴۰۲ توی کمترین حالت ۸ تا لباس مختلف توی یک فصل پوشیده.
این مقاله ای که تیم کیتز زحمتشو کشید واقعا عالیه و می‌تونه به راحتی جواب سوالات کسانی مثل من و کوروش باشه.
خیلی ممنون تیم کیتز.

بله واقعا درست است

از لیگ برتر چه خبر .فصل داره شروع میشه .منتظر کنکاش شما هستیم تیم کیتز

به نظر من مشکل اصلی تمپلیت هست. جدای از این امروزه بعضی از تیم ها ۴ تا کیت دارن همچنین لباس پیش بازی و طرفداری هم هست،شاید این موضوع هم تاثیر گذار باشه چون طرفدار ها دیگه با یک کیت روبه رو نیستن به علاوه تولید کننده مجبوره چندتا کیت طراحی کنه واسه همین به تمپلیت رو میاره